
نكته هايي براي پيروزي در قرار ملاقات:![]()
1-
در آنها شک ایجاد کنید و هیچ گاه به طور قطعی نظر مثبت خود را به زبان نیاورید. مردها عاشق بازی های تعقیب و گریز هستند پس این امتیاز را به آنها بده.2-
هر طوری شده ببینید که آیا او با خانم های دیگر به عنوان یک دوست ساده ارتباط برقرا می کند یا خیر. با این کار شما متوجه می شوید که به زنها به عنوان شیئي برای برقراری رابطه جنسی نگاه می کنند یا نه.3-
هيچگاه از مشروبات الکلی استفاده نکنید. یکی از دوستان من در قرار ملاقاتش بسیار عصبی شده بود و بی رویه مشغول نوشیدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشین مدل جدید خود او را به خانه می رساند که ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگوید تا ماشینش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمی خواست که ماشین جدید او را کثیف کند به همین دلیل مجبور شد داخل کیف دستی اش…! لازم به گفتن نیست که آنها دیگر هیچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند4-
اگر به هر شکلی شما را به یاد پدرتان می انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار کنید.5-
اگر معیارهایتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید.6-
اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید.7-
انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد.8-
ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است) آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند.9-
از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی باقی نمی ماند.10-
برقراری ارتباط جنسی را فقط به بعد از ازدواج محول کنید.11-
لازم نیست در همان اولین ملاقات سفره دلتان را باز کنید و در مورد تمام مسائل صحبت کنید. به هر حال در قرارهای ملاقات بعدی نیز باید چیزی برای گفتن داشته باشید.12-
خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی زن دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید.13-
به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر.14-
در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است. شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی از آنها ارتباط داشته باشید.15-
شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را ایجاد کنید.16-
اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می کنید، متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را پیچیده تر کنید.17-
اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید.18-
ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد.19-
اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود.20-
زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید)21-
نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت جلو آمد و گفت : “سلام، چطوری؟” به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی.22-
به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل معمولا نشانه ای از نا امنی است.23-
در اولین قرار ملاقات به هیچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنید.24-
زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است!25-
چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار دارید.26-
واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی ازدواج کنم که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من قیافه بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید واقع گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی پیدا کنم.27-
عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید.28-
وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد.29-
قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان هایتان گیر کرده باشد.30-
قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات استبه کوه گفتم عشق چيست؟
لرزيد![]()
به ابر گفتم عشق چيست؟
باريد![]()
به باد گفتم عشق چيست؟
وزيد![]()
به پروانه گفتم عشق چيست؟
ناليد![]()
به گل گفتم عشق چيست؟
پرپر شد![]()
به انسان گفتم عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاري شد و گفت
ديوانگي ست![]()
![]()
عشق یعنی.......
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب
در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام ؛ بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن ؛ سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني ؛ دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني ؛ عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد ؛ آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن ؛ در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش ؛ در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش ؛ هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن ؛ چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق يعني ظاهر باطن نما ؛ باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي ؛ عشق يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي ؛ تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
" سالك " آري ، عشق رمزي در دل است ؛ شرح و وصف عشق كاري مشكل است
عشق يعني شور هستي در كلام ؛ عشق يعني شعر ، مستي ، والسلام
هر چه کنی بکن ولی
از برمن سفرمکن
یا که چو می روی مرا
وقت سفرخبرمکن
گر چه به باغم ستاده ام
نیست توان دیدنم
شعله مزن بر آتشم
از بر من گذر مکن
روز جدایی ات مرا
یک نگه تو میکشد
وقت وداع کردنت
بر رخ من نظر مکن
دیده به درنهاده ام
تا شنوم صدای تو
حلقه به دربزن مرا
عاشق در به درمکن
من که زپا نشسته ام
مرغک پرشکسته ام
زود بیا که خسته ام
زین همه خسته تر مکن
گرچه به دورزندگی
تن به قضا نهاده ام
آتشم این قدرمزن
رنجه ام این قدرمکن
یوسف عمرمن بیا
تنگدلم برای تو
رنج فراق می کشد
خون به دل پدر مکن
هر چه که ناله می کنم
گوش به من نمیکنی
یا که مرا زدل ببر
یا ز برم سفرمکن
دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست
.............
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!
...............
روحی که یک بار سایه خدا را دیده باشد ، هرگز از اشباح ابلیسان نخواهد ترسید
..............
خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوان است
.............
زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت: غم و تنهایی
............
اگه مثل اشک تو چشمام بودی برای نگه داشتنت تا آخر عمر گریه نمیکردم
............
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
.............
هر گاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!
.............
نازم به ناز آن کی که ننازد به ناز خویش / ما را به ناز فروشان نیاز نیست / تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است!
............
اگر تمام شب را در حسرت از دست خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست می دهی!
عشق برای عاشقان مقدس است چون نزدیک ترین ارتباط روحی بین عاشق ومعشوق است احساس این ارتباط چنان ملکوتی در روح آدم بوجود می آورد که فقط اندک عاشقان واقعی می توانند به آن دست یابند آدم وقتی عاشق می شود دیگر هر گز راحت نیست چون دلتنگی نسبت به معشوق آنقدر زیاد است که جریان خون را با مشکل مواجه می سازد نفس کشیدن را دشوار می کند به همین خاطر در میان هر۳نفس باید یک آه عمیق بکشی تااینکه اکسیژن مورد نیاز خون را بدست آوری تادوبار بتوانی به آن فکر کنی ودوباره دلتنگ شوی واین از احساس متقابل دو عاشق نسبت به همدیگر است عاشق دیر به خواب می رود تا بیشتر به عشق فکر کند وهنگام بیدار شدن قبل از آنکه چشمش را باز بکند قلبش را برای روح معشوق باز می کند عاشقان شبها به آسمان وستارگانش نگاه می کنند واین نشانه اخلاص عشق وشکر گذاری به درگاه خالق محبت وعشق است - وحتی بعضی ازشبها مخصوصا وقتی که قرص ماه کامل باشد تا صبح بیدار می ماند واین کار هر کسی نیست غیر از..... در هر طپش قلب عشق به معشوق رادر خون جاری می سازد تااورا در تمام رگهای بدن حس نماید واین یعنی یکی بودن . روح عاشقان همیشه با همدیگر در ارتباط است و مدام باهم حرف می زنند.عشق در روح انسان است وفنا پذیر نیست وحتی مرگ انسان آزادی روح وگسترش عشق وپیوستن به روح مطلق پاکیهاست که از آن بوجود آمده ایم .
با آب گوارائی که از رودی در گذر بود آشنا گشتم .
دلم را دادمو مثل یک قایق رهاگشتم .
آب جاری شده رود متعلق به اقیانوس آرام بود .
پس آنجائی که پایان یافت این رود آغاز دریا بود.
ولی شب بود اما نور ماه در آب نمایان بود .
من هم عاشق شدم بر نور ماهی که در آنجا بود .
دلم خوشنود وخندان بود در آرامش دریا .
و این آرامش دریا مرا در کهکشانها برد.
ولی افسوس ابر آمد وماه در پشت پنهان شد .
وآن ابر سیاهی که سبب بر موج وطوفان شد .
واین بیچار دل غرق در آن گرداب دریا شد .
ولی عشق آفرین باز هم نجاتم داد و ره وا شد .
این روز ها خیلی گرفتار شدم راستشو بخواین دیگه نمیرسم زیاد آپ کنم.
خدا رو شکر تو این چند روز هر روز عشقمو دیدم و احساس کردم که هر ثانیه بیشتر عاشقه هم میشیم ![]()
دیروز برام یه تکپوش خیلی خیلی قشنگ گرفته بو د.(من لباسایی رو که اون برام میگیره فقط وقتی با خودش میرم بیرون میپوشم .خودش بهم گفته
) منم بغلش کردم و با یه بوس
آبدار بهش گفتم مر۳۰ عمرم . و باز بغلش کردم و او ن گرما و عطره تنشو حس کردم.بهش گفتم قربونت برم .مر۳۰ عزیزم . و بوسش کردم.
بهم گفت دوست دارم روز تولدت خودمو خودت بریم بیرون یه جا که هیچکی نباشه و این ۲۴ ساعت رو با هم باشیم.
خیلی خوشحال شدم وقتی این حرفو شنیدم.
.ولی یهو یادم اومد که درست ۲ تیر ساعت ۱۰ صبح امتحان دارم .خیلی حالم گرفته شد
. بهش چیزی نگفتم چون دوست نداشتم رو حرفش حرف بزنم. دیگه بیخیاله اون امتحان شدم .نمیرم امتحان بدم حذفش میکنم اون درسو![]()
. مثله اینکه خدا جون حرفایی رو که تو پست قبلی نوشتم رو فهمید .آخه از اون روز تا حالا همه چی داره خوب پیش میره . مرسیییییییییییییییییییییییییی خدااااااااااااااااااااااااا ![]()
![]()
![]()
![]()
یهو یادم به آفتاب جونم افتاد . گفتم خدا چرا این خوشی رو از یکی میگیری میدیش به من . من این خوشی رو وقتی میخوام که دوستامم خوش باشن.![]()
آفتاب جونم من همینجا برات دعا میکنم که به اون چیزی که دوست داری برسی ![]()
![]()
![]()
و میخوام که خدا صدای تو رو هم بشنوه
و از همه دوستام که اومدن و با نظراتشون بهم کمک کردن ممنونم (مهساجون - محزون جون - نازی جون ) و همه ی دوستام.امیدوارم که همیشه خوش باشن و بازم واسم دعا کنن
از همینجا میگم همتونو دوست دارم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داده یک کیشومیدونم که اخرمنم که ماتم
مات اون نگاه نازت تا همیشه من میمونم
خورشیدم اگر که اومد پیش شمع تو میمونم
نمیدونم که چی خواستی توازاون خدای خوبی
که اوردش یه فرشته اسمتو با یه نشونی
که پاشو پاشو صداش کن اسمشو با مهربونی
مگه از خدا چی خواستی همدلی و مهربونی
كاشكي مي شد..........
برای تولد تو گلهاي ياس بياررم دل كوچك و نازت هر چه ميخواس بيارم
ماه را بيارم پايين از آسمون قلبم تو را به جاش كنار ستـــــــــاره ها بذارم
برا گلهاي عشقت تو باغچه ی نگاهت يه قطره بارون بشم يواش يواش ببارم
هر چه گله دسته كنم از توی باغ زندگي همه را يكجا بيارم تو دست تو بسپــــارم
هرچه گل محبته شاخه به شاخه جمع كنم همه را توي قلبت يادگاري بكــــارم
چشمان زيباي تو را پر از شقايق ببينم سفيد بشه شبهاي تو سياهــه گرروزگارم
هر چه كادو تولده همه را یکجا بخرم تا برسه تولدت يه گوشـــه اي نگه دارم
يادت باشه محبت چشماتو من بدهكارم هر چه غمه به من بده غصه هاتو طلبكارم
تولدت مباركه زنده باشي هزار هزار من اگه رفتم تو باشي زنده باشه يادگارم
بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پیمان که از ان لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
کی آیی به ببرم ای شمع سحرم؟
در بزمم نفسی بنشین تاج سرم تا از جان گذرم
پا به سرم نه جان به تنم ده چون به سر آمد
عمر بی ثمرم نشسته بر دل غبار غم
زان که مندد دیار غم گشته ام غمگسار غم
امیداهل وفاتویی رفته راه خطا تویی آفت جان ماتویی
تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را
ز ناچاريست گر هم صحبت ما می شوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت
به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی
![]()
![]()
![]()




دوست من ....
از همه ی عزیزانی که به یادم بودن و تنهام نذاشتندو با تمام مهربونی به سراغم اومدن تشکر می کنم
منو ببخشین اگه نتونستم بهتون سر بزنم ...خیلی دلم می خواد به همتون سر بزنم اما ....نمی تونم حتی یه کامنت برای عزیزی بذارم ...نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته ی زیر هم از کتاب پیامبر و دیوانه ی جبران خلیل جبران می باشد ....حرف دل من ....اما مرا مباد لحظه ای که بی دوست باشم ....
دوست من.....................
هنگامي كه تو ميگويي ”باد به مشرق مي وزد.“ من مي گویم آری چون نمی خواهم انديشه هاي دريايي مرا دريابي، و من هم نميخواهم كه تو دريابي. مي خواهم در دريا تنها باشم.
دوست من، وقتي كه نزد تو روز است، نزد من شب است؛ با اين همه من از رقص روشناي نيمروز بر فرا ز تپه ها سخن مي گويم، و از سايه ي بنفشي كه دزدانه از دره مي گذرد:زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي مرا نمي شنوي و سايش بالهاي مرا بر ستارگان نمي بيني ـ و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي. مي خواهم با شب تنها باشم.
هنگامي كه به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم ـ و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي. مي خواهم با شب تنها باشم.
هنگامي كه به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم ـ حتي در آن هنگام تو از آن سوي مغاك بي گذر مرا آواز مي دهي” رفيق من،همراه من.“ و من در پاسخ تو را آواز مي دهم”همراه من ،رفيق من،“ ـ زيرا من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني. شراره اش چشمت را مي سوزاند و دودش مشامت را مي آزارد.و من دوزخم را بيش از آن دوست مي دارم كه بخواهم تو به آنجا بيايي. مي خواهم در دوزخ تنها باشم.
تو براستي و زيبايي و درستي مهر مي ورزي، و من از براي خاطر تو مي گويم كه مهر ورزيدن به اين ها خوب و زيبنده است. ولي در دل خودم به مهر تو مي خندم. گرچه نمي خواهم تو خنده ام را ببيني. مي خواهم تنها بخندم.
دوست من، تو خوب و هشيار و دانا هستي ؛يا نه، تو عين كمالي ـ و من هم با تو ازروي دانايي و هشياري سخن مي گو يم. گر چه من ديوانه ام. ولي ديوانگي ام را مي پوشانم.مي خواهم تنها ديوانه باشم.
دوست من ، تو دوست من نیستی، ولي من چه گونه اين را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست، گرچه با هم راه مي رويم، دست در دست.
دوست من کاش می فهمیدی که چه می گویم.......ولی تو می فهمی و من می خواهم که در ازدحام سکوت گم و گور شوم ...
.......
..........
.......................
..........................................
امروز بهترين روز زندگي منه
بهترين روز به معناي واقعي روزيه که خداي بزرگ بهترين نعمت رو به من داد.
وبه جرأت ميتونم بگم که خدا بهترين بندشو به من داد.
روزي که زندگي من روشن شد روزيه که عشق معنا پيدا کرد.
آره امروز روز تولد عشق منه به معني ديگه روز تولد خود من تولد زندگيم ،
عشقم ، نفسم ، آره ......
امروز روزيه که نفس من به دنيا اومد به اندازه همه خوبياي دنيا خوشحالم
دلم ميخوات همه گلايه دنيارو به پاش بريزم ذره ذره فداش بشم جونمو بهش بدم
تا جون دارم دورش بگردم و بهش بازم بگم
![]()
![]()
![]()
دوسش دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
ولي حيف که تو اين روز قشنگ کنارم نيست
دلم ميخواست يه هفته براش جشن بگيرم تا همه بفهمن من چقدر خاطرشو ميخوام
ولي حيف حيف.....
خدا ميدونه از ته دلم براش چه آرزوايي کردم خودشم ميدونه که چقدر ميخوامش
ميدونه اگه خوشحال باشه خندش ميشم ناراحتم باشه گريش ميشم
دنياي من اونه حاضرم همه زندگيمو بدم ولي ليلي من هميشه خوشحال باشه آخه
![]()
![]()
![]()
خيلي دوسش دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
برات آرزوي بهترينهارو دارم خوب من.... به اميد روزاي با هم بودن .......
با من در تماس باشید mailto:ana_rambo2008@yahoo.com
سلام دوستان این رادیو pmc است
لطفا ۱ دقیقه صبر کنید به صورت خودکار اجرا میشود
شما میتوانید جدید ترین آهنگهای ایرانی و خارجی را ۲۴ساعته به صورت زنده گوش کنید
مدیریت وبلاگ عنایت . http:/www.anayat.blogfa.com